أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

86

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) همگان را [ 8 ] به شمشير آبدار از هم بگذرانيم . اين [ 31 ب ] نامه‌اى است كه به تأكيد نوشتيم و خويشتن را معذور گردانيديم . و قد أعذر من انذر ، و السّلام . چون اين مكتوب به ابو عبيده رسيد بر اين مضمون جواب نامهء ايشان بنوشت : آنچه نوشتيد كه از ولايت ما بيرون شو اين سخن سهو عظيم است . اين ولايت ولايت ماست و ما آن را به زور شمشير از شما گرفته‌ايم و اميدواريم كه خداى سبحانه باقى ولايتهاى شما را روزى ما خواهد گرداند . بلاد بلاد خداى تعالى است و ما بندگان او ؛ آن كس را كه خواهد ، ملك دهد و عزيز گرداند و كسى را كه خواهد ، از او ملك بستاند و زبون سازد . آنچه گفتيد كه ولايت شما ولايت قحط و بليّت و بؤس و محنت است راست گفته‌ايد . چون ما در محنت و شدت صبر كرديم ، و شما در نعمت شكر نكرديد ، ما بر رسول خداى ايمان آورديم و كتاب منزل و وحى مرسل او را عين صدق و محض حقّ شناختيم ، و شما ايمان نياورديد و با كفران نعمت كفر افزوديد خداى تعالى ولايت شما را كه بلاد خير است و مواضع خصب و مكان رفاهيت ، به بدل ولايت ما كه جايگاه تنگى عيش و فقر وفاقه است ، به ما ارزانى داشت . از اين خيال درگذريد كه ما هرگز از اين ولايت بيرون نخواهيم شد و به خانهء خويشتن باز نخواهيم گشت . تمناى باطل و خيال فاسد از دل بيرون كنيد . آنچه مىگوييد كه لشكرى به جنگ شما فرستيم كه شما را طاقت مقاومت ايشان نباشد ، هر لشكرى كه شما به محاربت ما فرستيد ما را اضعاف آن ، به حمد اللّه ممكن ، و عدت و آلت به احسن وجهى در دفع شما مهنّا [ 9 ] ساخته ؛ لشكرى كه به مدد آمده به عنايت اللّه تعالى دشمنان دين را كفايت است . عن قريب سزاى خود ببينيد و جزاى خويشتن بيابيد . چون رسالت و پيغام ابو عبيده بديشان رسيد از آن شكسته‌تر شدند و خوف و رعبى در دلهاى ايشان راه يافت . رسولى نزديك ابو عبيده فرستادند كه :

--> [ ( 8 ) ] چ : لابد همه را . [ ( 9 ) ] ب . س : مهيّا ، ل . چ : مسنا .